ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
433
معجم البلدان ( فارسى )
پسر بقيلة چنين مىسرايد : كم تجرّعت بدير الجرعة * غصصا كبدى بها منصدعه من بدور فوق اغصان على * كثب زرن احتسابا بيعه « 1 » [ 652 ] دير جماجم « 2 » [ د ر ج ج ] در هفت فرسنگى بيرون كوفه به طرف بيابان در راه كسانى كه به سوى بصره روند . بو عبيده گويد : جمجمه در اينجا به معنى جام چوبين است . و از آنش بدين نام خواندند كه در آنجا كاسههاى چوبين مىساختند . جمجمه نيز به معنى چاهكى است كه در زمينهاى مرداب مىكنند . پس همين نيز مىتواند دليل نامگذارى دير باشد . بن كلبى گويد : از آنش دير جماجم خواندند هنگامى كه بنى تميم و بنى ذبيان به جنگ بنى عامر رفتند و بنى عامر پيروز شدند و كشتگان بنى تميم فزونى يافت براى شكرگزارى پيروزى اين دير را با سرهاى ايشان ساختند . و به نظر من چنين چيزى دور مىنمايد . و اين را به ابن كلبى بستهاند و چنين خبرى را او نمىتواند باور داشته باشد . زيرا او از ديگران با هوشتر بود ، زيرا كه جنگ بنى عامر با بنى تميم و بنى ذبيان به درّهء جبله رخ داده است ، كه در سرزمين نجد است نه در كوفه . گويا سخن درست آن است كه بلاذرى از ابن كلبى نقل مىكند كه : « بلاد رمّاح » و به گفتهء ديگرى « بلال رمّاح » ( و اين درستتر است ) كه پسر محرز ايادى بود گروهى از ايرانيان را بكشت و سرهايشان را نزديك دير بياويخت پس آن را دير الجماجم « 3 » ناميدند . من در كتاب انساب المواضع از ابن كلبى خواندم كه مىگويد : كسرى ( پادشاه ايران ) قبيلهء اياد را بكشت و به شام تبعيد كرد ، پس هزار سوار از ايشان بيامده در سواد فرود آمدند . پس يكى از ايشان به كسرى خبر رسانيد . او هزار و چهارصد سوار براى كشتار ايشان بفرستاد . خبرچين همراه ايشان بيامد و جايى را نشان داد كه در آن بمانند تا برود و خبر درست از تعداد عرب بياورد . پسر خبر چين به نزد عربان رفت و از آمدن سپاه ايران خبر داد و ايشان مجهز شده و اسواران ايرانى را در ميان گرفته همگى را كشتند و از كلّههاى ايشان گنبدى بر پا كردند ، چون خبر به كسرى رسيد با خويشان كشته شدگان ، با ناله و زارى بيامدند ، پس شاه دستور داد ديرى در آنجا به نام ايشان بسازند . و آن را دير الجماجم ناميد . خبر ديگرى چنين آمده است كه جنگى ميان اياد و بنى نهد در همانجا رخ داد ، پس گروهى از قبيلهء اياد و قضاعه كشته شدند ، و ايشان كشتگان خود را در آنجا به خاك سپردند . پس چون مردم آنجا را مىكاويدند سرهاى كشتگان بيرون مىآمد پس بدين نام خوانده شد . قبيلهء اياد در روستاهاى اطراف آن مىزيستند و اهل فن اين را درست مىداند . در اين جايگاه بود كه ميان حجاج پسر يوسف ثقفى و ميان ابن اشعث عبد الرحمن پسر محمد جنگى روى داد كه اين اشعث شكست خورد و قراء در آن كشته شد ، و در آن روز قاريان بسيار كشته شدند . جرير در اين باره چنين مىسرايد : [ 653 ] الم تشهد الجبّين و الشّعب و الغضا * و كرّات قيس يوم دير الجماجم تحرّض يا بن القين قيسا ليجعلوا * لقومك يوم مثل يوم الاراقم « 4 » دير جودى [ د ر ] « 5 » واژهء جودى نام كوهى است كه در داستان توفان نوح كشتى او بر آن بنشست . از اين كوه تا جزيرهء ابن عمر هفت فرسنگ راه است . دير جودى بر كلّهء اين كوه ساخته شده است كه گويند از زمان نوح ساختمان آن باقى مانده است . تا كنون نوسازى نشده است . گويند سطح بالاى آن را يك بار اندازه گرفتهاند بيست وجب بود و بار ديگر كه اندازه گرفتند هجده وجب بود . و سومين بار بيست و دو وجب شد . و هر چند بار كه اندازه گيرند اندازهء آن گوناگون خواهد بود . دير حافر [ د ر ف ] نام ديهى ميان حلب و بالس است . بو عبد اللّه محمد پسر نصر پسر سعيد قيسرانى آن را در شعرى در ستايش على پسر مالك پسر سالم عقيلى صاحب دژ جعبر ياد كرده گويد : الا كم ترامت بالس بمسافر * و كم حافر أدميت يادير حافر و بين قباب المنجنين محجّة * ابت ان تطا الّا بأجفان ساهر و عند الفرات من يمين ابن مالك * فرات ندى لا تختطى بالمعابر
--> ( 1 ) . چه غصهها كه در دير جرعه جگر مرا تكه تكه كرد . گلهايى بر روى شاخه كه آگاهانه در آن بيعه به ما مىنگريست . ( 2 ) . قزوينى . آثار ع ص 255 ، جهانگير ص 312 ، مراد ج 1 ص 334 . ( 3 ) . بلاذرى - توكل ص 403 . ( 4 ) . مگر دو كوه « جبّ » و درهء آنها و علفهاى بيابان گواهى ندادهاند حملههاى قيس در يوم الجماجم را . اى پسر « قين » تو قيس را تحريك مىكردى تا براى قبيلهات روزى مانند روز « يوم الاراقم » بسازى . ( 5 ) . ن . ك : آثار قزوينى ص 369 نيز ن . ك : معجم البلدان واژه جودى ، جهانگير ص 434 ، مراد ج 2 ص 125 .